خلاصه داستان : از زمان شروع جنگ، ایوان زابیاکا، که قبلاً کارگر راهآهن در منطقه خارکیف اوکراین بود، رفتاری غیرقابل پیشبینی از خود نشان داده است. اکنون او با وضعیتی روبرو است که یا باید منطقه را ترک کند یا به زندان برود. یک افسر به او آزادی پیشنهاد میکند، اما ایوان برنامههای دیگری در سر دارد.
The Zabiak family, which has not seen each other for many years, despite the war, is gathering for Easter at their parents' house.
